محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3628

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : آنگاه به من نگريست و گفت : « تو چه مىكنى ؟ » گفتم : « با دشمنت نبرد مىكنم تا وقتى ثبات كنى همراه تو ثبات مىكنم . » گفت : « از تو همين انتظار مىرفت . » گويد : مطرف ببود تا به روز سوم كه قعنب پيش وى آمد و گفت : « اگر پيرو ما مىشوى از جملهء مايى و اگر نمىپذيرى با تو نبرد مىكنيم » مطرف گفت : « امروز شتاب مياريد كه ما در انديشه‌ايم » گويد : آنگاه مطرف كس پيش ياران خويش فرستاد كه امشب همگىتان حركت كنيد و سوى دسكره رويد كه اينجا حادثه اى رخ داده است . آنگاه شبانه روان شد ، يارانش نيز با وى حركت كردند و چون به دير يزدگرد رسيد آنجا فرود آمد و قبيصة بن عبد الرحمن قحافى از مردم خثعم به دو رسيد كه وى را به همراهى خويش خواند كه بيامد و به دو جامه و مركب داد و خرجى داد ، آنگاه برفت تا به دسكره جاى گرفت . گويد : و چون مىخواست از دسكره حركت كند ، ناچار بود مقصود خويش را با يارانش در ميان نهد ، پس سران اصحاب خويش را فراهم آورد و خدا را ياد كرد چنان كه بايد و پيمبر خدا را صلوات گفت ، سپس گفت : « اما بعد ، خدا جهاد را بر بندگان خويش رقم زده و دستور عدل و احسان داده و در آيات منزل خويش فرموده : * ( تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَلا تَعاوَنُوا عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَاتَّقُوا الله إِنَّ الله شَدِيدُ الْعِقابِ 5 : 2 ) * [ 1 ] يعنى : به نيكى و پرهيزكارى همدستى كنيد و به بدكارى و تجاوزگرى همدستى مكنيد ، از خدا بترسيد كه خدا ، سنگين مجازات است . « و من شهادت مىدهم كه عبد الملك بن مروان و حجاج بن يوسف را خلع

--> [ 1 ] سوره مائده آيهء 3